تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣

199 [ سالها دفتر ما در گرو صهبا بود ]

1 سالها دفتر ما در گرو صهبا بود * رونق ميكده از درس و دعاى ما بود
2 نيكى پير مغان بين كه چو ما بدمستان * هر چه كرديم به چشم كرمش زيبا بود
3 دل چو پرگار به هر سو دَوَرانى مىكرد * وندر آن دايره سرگشتهء پابرجا بود
4 مطرب از درد محبت غزلى مىپرداخت * كه حكيمان جهان را مژه خون‌پالا بود
5 دفتر دانش ما جمله بشوييد به مى * كه فلك ديدم و در قصد دل دانا بود
6 مىشكفتم ز طرب ز آنكه چو گل بر لب جوى * بر سرم سايه آن سرو سَهى بالا بود
7 از بتان « آن » طلب ار حسن‌شناسى اى دل * اين كسى گفت كه در علم نظر بينا بود
8 پير گلرنگ من اندر حق ازرق‌پوشان * رخصت خُبث نداد ار نه حكايتها بود
9 قلب اندودهء « حافظ » برِ او خرج نشد * كاين معامل به همه عيب نهان بينا بود