تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١

193 [ گفتم كىام دهان و لبت كامران كنند ]

1 گفتم كىام دهان و لبت كامران كنند * گفتا به چشم ، هر چه تو گويى چنان كنند
2 گفتم خراج مصر طلب مىكند لبت * گفتا درين معامله كمتر زيان كنند
3 گفتم به نقطهء دهنت خود كه برد راه ؟ * گفت اين حكايتيست كه با خرده‌دان كنند
4 گفتم صنم‌پرست مشو با صمد نشين * گفتا بكوى عشق ، هم اين و هم آن كنند
5 گفتم هواى ميكده غم مىبرد ز دل * گفتا خوش آن كسان كه دلى شادمان كنند
6 گفتم شراب و خرقه نه آيين مذهبست * گفت اين عمل به مذهب پير مغان كنند
7 گفتم ز لعل نوش لبان پير را چه سود ؟ * گفتا به بوسهء شكرينش جوان كنند
8 گفتم كه خواجه كى به سر حجله مىرود ؟ * گفت آن زمان كه مشترى و مه قِران كنند
9 گفتم دعاى دولت او ورد « حافظ » است * گفت اين دعا ملايك هفت آسمان كنند