تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣

194 [ واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند ]

1 واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون به خلوت مىروند آن كارِ ديگر مىكنند
2 مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس * توبه‌فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
3 گوييا باور نمىدارند روز داورى * كاين همه قلب و دغل در كار داور مىكنند
4 بندهء پير خراباتم كه درويشان او * گنج را از بىنيازى خاك بر سر مىكنند
5 يا رب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان * كاين همه ناز از غلام ترك و استر مىكنند
6 اى گداى خانقه بازآ كه در دير مغان * مىدهند آبى و دلها را توانگر مىكنند
7 حسن بىپايان او چندان كه عاشق مىكشد * زُمره‌اى ديگر به عشق از غيب ، سر بر مىكنند
8 بر در ميخانهء عشق اى مَلَك تسبيح گوى * كاندر آنجا طينت آدم مُخمّر مىكنند
9 صبحدم از عرش مىآمد خروشى ، عقل گفت : * قدسيان گويى كه شعر « حافظ » از بر مىكنند