192 [ شاهدان گر دلبرى زين سان كنند ]
1 شاهدان گر دلبرى زين سان كنند * زاهدان را رخنه در ايمان كنند
2 هر كجا آن شاخ نرگس بشكفت * گلرخانش ديده نرگسدان كنند
3 اى جوانِ سروقد گويى بزن * پيش از آن كز قامتت چوگان كنند
4 عاشقان را بر سر خود حكم نيست * هر چه فرمان تو باشد آن كنند
5 پيش چشمم كمتر است از قطرهاى * آن حكايتها كه از طوفان كنند
6 يار ما چون سازد آغاز سماع * قدسيان بر عرش دستافشان كنند
7 مردم چشمم به خون آغشته شد * در كجا اين ظلم بر انسان كنند ؟
8 عيد رخسار تو كو تا عاشقان * در وفايت جان و دل قربان كنند
9 خوش برآ با غصه اى دل كاهل راز * عيشها در بوتهء هجران كنند
10 سر مكش « حافظ » ز آه نيمشب * تا چو صبحت آينه رخشان كنند