187 [ سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند ]
1 سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند * همقدم گل نمىشود ياد سمن نمىكند
2 تا دل هرزهگرد من رفت به چين زلف او * زان سفر دراز خود عزم وطن نمىكند
3 پيش كمان ابرويش لابه همىكنم ولى * گوش كشيده است از آن گوش به من نمىكند
4 با همه عطر دامنت آيدم از صبا عجب * كز گذر تو خاك را مشك ختن نمىكند
5 چون ز نسيم مىشود زلف بنفشه پرشكن * وه كه دلم چه ياد آن عهدشكن نمىكند
6 دل به اميد روى او همدم جان نمىشود * جان به هواى كوى او خدمت تن نمىكند
7 ساقى سيمساق من گر همه دُرد مىدهد * كيست كه تن چو جام مى جمله دهن نمىكند
8 دستخوش جفا مكن آب رخم كه فيض ابر * بىمدد سرشك من درِّ عَدَن نمىكند
9 كشتهء غمزهء تو شد « حافظ » ناشنيده پند * تيغ سزاست هر كه را درد سخن نمىكند