186 [ آن كيست كز روى كرم با من وفادارى كند ]
1 آن كيست كز روى كرم با من وفادارى كند * بر جاى بدكارى چو من يكدم نكوكارى كند
2 اول به بانگ ناى و نى ، آرد به دل پيغام وى * و آنگه به يك پيمانه مى ، با من وفادارى كند
3 دلبر كه جان فرسود ازو ، كار دلم نگشود ازو * نوميد نتوان بود ازو ، باشد كه دلدارى كند
4 گفتم گره نگشودهام ز آن طره تا من بودهام * گفتا منش فرمودهام تا با تو طرّارى كند
5 پشمينه پوش تندخو ، از عشق نشنيدست بو * از مستىاش رمزى بگو تا ترك هشيارى كند
6 چون من گدايى بىنشان ، مشكل بود يارى چنان * سلطان كجا عيش نهان با رند بازارى كند ؟
7 زان طُرّه پرپيچوخم سهل است اگر بينم ستم * از بند و زنجيرش چه غم ، هركس كه عيّارى كند
8 شد لشكر غم بىعدد از بخت مىخواهم مدد * تا « فخر دين عبد الصمد » باشد كه غمخوارى كند
9 با چشم پرنيرنگ او « حافظ » مكن آهنگ او * كان چشم مست شنگ او بسيار مكّارى كند