تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥

185 [ كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند ]

1 كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند * ببرد اجر دو صد بنده كه آزاد كند
2 قاصد منزل سلمى كه سلامت بادش * چه شود گر به سلامى دل ما شاد كند
3 امتحان كن كه بسى گنج مرادت بدهند * گر خرابى چو مرا لطف تو آباد كند
4 يا رب اندر دل آن خسرو شيرين‌انداز * كه به رحمت گذرى بر سر فرهاد كند
5 شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد * قدرِ يك‌ساعته عمرى كه درو داد كند
6 حاليا عشوهء ناز تو ز بنيادم برد * تا دگرباره حكيمانه چه بنياد كند
7 گوهر پاك تو از مدحت ما مستغنيست * دست مشّاطه چه با حسن خداداد كند
8 ره نبرديم به مقصود خود اندر شيراز * خرّم آن‌روز كه « حافظ » ره بغداد كند
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 405 | شمس الدين حافظ