تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١

183 [ مرا به رندى و عشق آن فضول عيب كند ]

1 مرا به رندى و عشق آن فضول عيب كند * كه اعتراض بر اسرار علم غيب كند
2 كمال صدق محبت ببين نه نقص گناه * كه هر كه بىهنر افتد نظر به عيب كند
3 ز عطر حور بهشت ، آن زمان برآيد بوى * كه خاك ميكده ما عبيرِ جيب كند
4 چنان زند ره اسلام غمزهء ساقى * كه اجتناب ز صهبا مگر صُهِيب كند
5 كليد گنج سعادت قبول اهل دل است * مباد كس كه درين نكته شك و ريب كند
6 شبان وادى ايمن گهى رسد به مراد * كه چند سال بجان ، خدمت شُعِيب كند
7 ز ديده خون بچكاند فسانهء « حافظ » * چو ياد وقت و زمان شباب و شِيب كند