تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣

139 [ رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد ]

1 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد * صد لطف ، چشم داشتم و يك نظر نكرد
2 سيل سرشك ما ز دلش كين بدر نبرد * در سنگ خاره قطرهء باران اثر نكرد
3 يا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار * كز تير آه گوشه نشينان حذر نكرد
4 ماهى و مرغ دوش نخفت از فغان من * و آن شوخ ديده بين كه سر از خواب بر نكرد
5 مىخواستم كه ميرمش اندر قدم چو شمع * او خود گذر به ما چو نسيم سحر نكرد
6 جانا كدام سنگدل بىكفايت است * كو پيش زخم تيغ تو جان را سپر نكرد
7 كلك زبان بريدهء « حافظ » در انجمن * با كس نگفت راز تو تا ترك سر نكرد