تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧

111 [ درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد ]

1 درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد * نهال دشمنى بركن كه رنج بىشمار آرد
2 چو مهمان خراباتى به عزت باش با رندان * كه دَرد سر كشى جانا گرت مستى خمار آرد
3 شب صحبت غنيمت دان كه بعد از روزگار ما * بسى گردش كند گردون ، بسى ليل و نهار آرد
4 عمارىدارِ ليلى را كه مهدِ ماه در حكم است * خدايا در دل اندازش كه بر مجنون گذار آرد
5 بهار عمر خواه اى دل و گرنه اين چمن هر سال * چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
6 خدا را چون دل ريشم قرارى بست با زلفت * بفرما لعل نوشين را كه حالش با قرار آرد
7 درين باغ ار خدا خواهد دگر پيرانه‌سر حافظ * نشيند بر لب جويى و سروى در كنار آرد