112 [ كسى كه حسن خط دوست در نظر دارد ]
1 كسى كه حسن خط دوست در نظر دارد * محقق است كه او حاصل بصر دارد
2 چو خامه بر خط فرمان او سر طاعت * نهادهايم مگر او به تيغ ، بردارد
3 كسى به وصل تو چون شمع يافت پروانه * كه زير تيغ تو هر دم سرى دگر دارد
4 به پايبوس تو دست كسى رسيد كه او * چو آستانه بدين در هميشه سر دارد
5 ز زهد خشك ملولم كجاست بادهء ناب * كه بوى باده مدامم دماغ تر دارد
6 ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس كه ترا * دمى ز وسوسهء عقل بىخبر دارد
7 كسى كه از در تقوا قدم برون ننهاد * به عزم ميكده اكنون سر سفر دارد
8 دل شكستهء حافظ به خاك خواهد برد * چو لاله داغ هوايى كه بر جگر دارد