تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥

110 [ هماى اوج سعادت به دام ما افتد ]

« 1 »
1 هماى اوج سعادت به دام ما افتد * اگر ترا گذرى بر مقام ما افتد
2 حباب‌وار براندازم از نشاط ، كلاه * اگر ز روى تو عكسى به جام ما افتد
3 شبى كه ماه مراد از افق شود طالع * بود كه پرتو نورى به بام ما افتد
4 ملوك را چو ره خاك‌بوس اين در نيست * كى اتفاق ، مجال سلام ما افتد
5 چو جان فداى لبت شد خيال مىبستم * كه قطره‌اى ز زلالش بكام ما افتد
6 خيال زلف تو گفتا كه جان وسيله مساز * كزين شكار فراوان به دام ما افتد
7 به نااميدى ازين در مرو بزن فالى * بود كه قرعهء دولت به نام ما افتد
8 ز خاك كوى تو هر دم كه دم زند حافظ * نسيم گلشنِ جان ، در مشام ما افتد
هامش
( 1 ) اين غزل در نسخهء پ نيامده است .