تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩

107 [ عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد ]

1 عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد * عارف از خندهء مى در طمع خام افتاد
2 حسن روى تو به يك جلوه كه در آينه كرد * اين همه نقش در آيينهء اوهام افتاد
3 اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد
4 غيرت عشق ، زبان همه خاصان ببريد * كز كجا سرّ غمش در دهن عام افتاد
5 من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم * اينم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
6 چه كند كز پىِ دوران نرود چون پرگار * هر كه در دايرهء گردش ايام افتاد
7 در خم زلف تو آويخت دل از چاه زنخ * آه كز چاه برون آمد و در دام افتاد
8 آن شد اى خواجه كه در صومعه ، بازم بينى * كار ما با رخ ساقىّ و لب جام افتاد
9 زيرِ شمشير غمش رقص كنان بايد رفت * كآن كه شد كشتهء او نيك سرانجام افتاد
10 هر دمش با من دل‌سوخته لطفى دگرست * اين گدا بين كه چه شايستهء انعام افتاد
11 صوفيان جمله حريفند و نظرباز ولى * زين ميان حافظ دل‌سوخته ، بدنام افتاد
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 249 | شمس الدين حافظ