108 [ آنكه رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد ]
1 آنكه رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد * صبر و آرام تواند به من مسكين داد
2 و آنكه گيسوى تو را رسم تطاول آموخت * هم تواند كرمش داد من غمگين داد
3 من همان روز ، ز فرهاد طمع ببريدم * كه عنان دل شيدا به كف شيرين داد
4 گنج زر ، گر نبود كنج قناعت باقيست * آن كه آن داد به شاهان به گدايان اين داد
5 خوش عروسيست جهان از ره صورت ، ليكن * هر كه پيوست به دو عمر خودش كابين داد
6 بعد ازين دست من و دامن سرو و لب جوى * خاصه اكنون كه صبا مژدهء فروردين داد
7 در كف غصهء دوران دل حافظ خون شد * از فراق رخت اى خواجه قوام الدين ، داد