106 [ پيرانهسرم عشق جوانى بهسر افتاد ]
1 پيرانهسرم عشق جوانى بهسر افتاد * و آن راز كه در دل بنهفتم بدر افتاد
2 از راه نظر مرغ دلم گشت هواگير * اى ديده نگه كن كه به دام كه در افتاد
3 دردا كه از آن آهوى مشكين سيهچشم * چون نافه ، بسى خون دلم در جگر افتاد
4 از رهگذر خاك سر كوى شما بود * هر نافه ، كه در دست نسيم سحر افتاد
5 مژگان تو تا تيغ جهانگير برآورد * بس كشتهء دلزنده ، كه بر يكدگر افتاد
6 بس تجربه كرديم درين دير مكافات * با دُردكشان ، هر كه در افتاد بر افتاد
7 گر جان بدهد سنگ سيه ، لعل نگردد * با طينت اصلى چه كند بدگهر افتاد
8 حافظ كه سر زلف بتان دستكشش بود * بس طرفه حريفيست كش اكنون بهسر افتاد