105 [ ديريست كه دلدار پيامى نفرستاد ]
1 ديريست كه دلدار پيامى نفرستاد * ننوشت كلامى و سلامى نفرستاد
2 صد نامه فرستادم و آن شاه سواران * پيكى ندوانيد و پيامى نفرستاد
3 سوى من وحشى صفت عقل رميده * آهو روشى ، كبكخرامى نفرستاد
4 دانست كه خواهد شدنم مرغ دل از دست * وز آن خط چون سلسله ، دامى نفرستاد
5 فرياد كه آن ساقى شكّرلبِ سرمست * دانست كه مخمورم و جامى نفرستاد
6 چندان كه زدم لاف كرامات و مقامات * هيچم خبر از هيچ مقامى نفرستاد
7 حافظ به ادب باش كه واخواست نباشد * گر شاه پيامى به غلامى نفرستاد