87 [ حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت ]
1 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت * آرى به اتفاق جهان مىتوان گرفت
2 افشاى راز خلوتيان ، خواست كرد ، شمع * شكر خدا كه سرِّ دلش در زبان گرفت
3 زين آتشِ نهفته كه در سينهء من است * خورشيد ، شعلهايست كه در آسمان گرفت
4 مىخواست گل كه دم زند از رنگ و بوى دوست * از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت
5 آسوده بر كنار چو پرگار مىشدم * دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت
6 آن روز ، شوق ساغر مى خرمنم بسوخت * كآتش ز عكسِ عارض ساقى در آن گرفت
7 خواهم شدن به كوى مغان آستين فشان * زين فتنهها كه دامن آخر زمان گرفت
8 مى خور كه هر كه آخر كار جهان بديد * از غم سبك بر آمد و رطل گران گرفت
9 بر برگ گل به خون شقايق نوشتهاند * كآن كس كه پخته شد ، مى چون ارغوان گرفت
10 حافظ چو آب لطف ، ز نظم تو مىچكد * حاسد چگونه نكته تواند بر آن گرفت