تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧

86 [ ساقى بيا كه يار ز رخ پرده بر گرفت ]

1 ساقى بيا كه يار ز رخ پرده برگرفت * كار چراغ خلوتيان ، باز درگرفت
2 آن شمع سر گرفته دگر چهره بر فروخت * وين پير سالخورده ، جوانى ز سر گرفت
3 آن عشوه داد عشق كه مفتى ز ره برفت * و آن لطف كرد دوست ، كه دشمن حذر گرفت
4 زنهار از آن عبارت شيرينِ دل‌فريب * گويى كه پستهء تو سخن ، در شكر گرفت
5 بار غمى كه خاطر ما خسته كرده بود * عيسى دمى خدا بفرستاد و بر گرفت
6 هر حوروَش كه بر مه و خور حسن مىفروخت * چون تو در آمدى پى كارى دگر گرفت
7 زين قصه هفت گنبد افلاك پرصداست * كوته‌نظر ببين كه سخن ، مختصر گرفت
8 حافظ تو اين دعا ز كه آموختى كه بخت * تعويذ كرد شعر ترا و به زر گرفت