78 [ عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزهسرشت ]
1 عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزهسرشت * كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
2 من اگر نيكم و گر بد تو برو خود را باش * هر كسى آن دروَدْ عاقبت كار كه كشت
3 همهكس طالب يارند چه هشيار و چه مست * همه جا خانه عشق است چه مسجد چه كنشت
4 سر تسليم من و خشتِ درِ ميكدهها * مدعى گر نكند فهم سخن گو ، سر و خشت
5 نااميدم مكن از سابقهء لطف ازل * تو چه دانى كه پس پرده ، كه خوبست و كه زشت ؟
6 نه من از پرده تقوا بدر افتادم و بس * پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت
7 گر نهادت همه اين است زهى نيك نهاد * ور سرشت همه اين است زهى خوبسرشت
8 حافظا روز اجل گر به كف آرى جامى * يكسر از كوى خرابات برندت به بهشت