تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩

62 [ اين پيك نامور كه رسيد از ديار دوست ]

1 اين پيك نامور كه رسيد از ديار دوست * و آورد حرز جان ز خط مشكبار دوست
2 خوش مىدهد نشان جمال و جلال يار * خوش مىكند حكايت عزّ و وقار دوست
3 دل دادمش به مژده و خجلت همىبرم * زين نقد قلب خويش ، كه كردم نثار دوست
4 شكر خدا كه از مدد بخت كارساز * بر حسب آرزوست همه كار و بار دوست
5 سِيرِ سپهر و دُور قمر را چه اختيار * درگردشند بر حسب اختيار دوست
6 ماييم و آستانهء عشق و سرِ نياز * تا خواب خوش كرا بود اندر كنار دوست
7 گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند * ما و چراغِ چشم و ره انتظار دوست
8 كُحل الجواهرى به من آر اى نسيم صبح * ز آن خاكِ نيكبخت كه شد رهگذار دوست
9 دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باك ؟ * منّت خداى را كه نيم شرمسار دوست