63 [ مرحبا اى پيك مشتاقان بده پيغام دوست ]
1 مرحبا اى پيك مشتاقان بده پيغام دوست * تا كنم جان از سر رغبت فداى نام دوست
2 واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس * طوطى طبعم ز عشق شكّر و بادام دوست
3 زلف او دام است و خالش دانهء آن دام و من * بر اميد دانهاى افتادهام در دام دوست
4 بس نگويم شمهاى از شرح شوق خود از آنك * دردسر باشد نمودن بيش ازين ابرام دوست
5 گر دهد دستم كشم در ديده همچون توتيا * خاك راهى كان مُشرّف گردد از اقدام دوست
6 ميل من سوى وصال و قصد او سوى فراق * ترك كام خود گرفتم تا برآيد كام دوست
7 سر ز مستى بر نگيرد تا به صبح روز حشر * هر كه چون من در ازل يك جرعه خورد از جام دوست
8 حافظ اندر درد او مىسوز و بىدرمان بساز * زانكه درمانى ندارد ، درد بىآرام دوست