61 [ صبا اگر گذرى افتدت به كشور دوست ]
1 صبا اگر گذرى افتدت به كشور دوست * بيار نفحهاى از گيسوى معنبر دوست
2 به جان او كه به شكرانه جان بر افشانم * اگر به سوى من آرى پيامى از بر دوست
3 و گر چنان كه در آن حضرتت نباشد بار * بدين دو ديده بياور غبارى از در دوست
4 من گدا و تمناى وصل او هيهات * مگر به خواب ببينم جمال و منظر دوست
5 دل صنوبريم همچو بيد لرزان است * ز حسرت قد و بالاى چون صنوبر دوست
6 اگر چه دوست به چيزى نمىخرد ما را * به عالمى نفروشيم مويى از سر دوست
7 چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد * چو هست حافظ مسكين غلام و چاكر دوست