483 [ اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى ]
1 اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى * دل بىتو به جان آمد وقت است كه بازآيى
2 مشتاقى و مهجورى ، دور از تو چنانم كرد * كز دست بخواهد شد ، پاياب شكيبايى
3 اى درد توام درمان در بستر ناكامى * وى ياد توام مونس در گوشهء تنهايى
4 در دايرهء قسمت ، ما نقطهء تسليميم * لطف آنچه تو انديشى ، حكم آنچه تو فرمايى
5 فكر خود و راى خود در عالم رندى نيست * كفرست درين مذهب ، خود بينى و خودرايى
6 يا رب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالم * رخساره به كس ننمود آن شاهد هر جايى
7 ساقى چمن گل را بىروى تو رنگى نيست * شمشاد خرامان كن ، تا باغ بيارايى
8 دايم گل اين بستان ، شاداب نمىماند * درياب ضعيفان را ، در وقت توانايى
9 زين دايرهء مينا خونين جگرم ، مى ده * تا حل كنم اين مشكل ، در ساغر مينايى
10 ديشب گلهء زلفت با باد همىكردم * گفتا غلطى بگذر زين فكرت سودايى
11 صد باد صبا آنجا با سلسله مىرقصند * اين است حريف اى دل ، تا باد نپيمايى
12 « حافظ » شب هجران شد بوى خوش يار آمد * شاديت مبارك باد ، اى عاشق شيدايى