[ خوبان جهان صيد توان كرد به زر . . . ]
خوبان جهان صيد توان كرد به زر * خوشخوش بر ايشان بتوان خورد به زر
نرگس كه كلهدار جهان است ببين * كاو نيز چگونه سر درآورد به زر
[ ترجمه ]
[ عشق رخ يار بر من زار مگير . . . ]
عشق رخ يار بر من زار مگير * بر خستهدلان خرده به يكبار مگير
صوفى تو چو رسم رهروان مىدانى * بر مردم رند نكته بسيار مگير
[ ترجمه ]
[ مردى ز كنندهء در خيبر پرس . . . ]
مردى ز كنندهء در خيبر پرس * اوصاف كرم ز خواجهء قنبر پرس
گر تشنهء فيض حق به صدقى حافظ * سرچشمهء آن ز ساقى كوثر پرس
[ ترجمه ]
[ چشم تو كه سِحْر بابلست استادش . . . ]
چشم تو كه سِحْر بابلست استادش * يا رب كه فسونها برواد از يادش
زان دانه كه حسن كرد در گوش وصال * آويزهء دُرّ نظم حافظ يادش
[ ترجمه ]
[ چون جامه ز تن بركشد آن مشكينخال . . . ]
چون جامه ز تن بركشد آن مشكينخال * ماهى كه نظير خود ندارد به كمال
در سينه به نازكى دلش بتوان ديد * مانندهء سنگ خاره در آب زلال
[ ترجمه ]
[ لب بازمگير يك زمان از لب جام . . . ]
لب بازمگير يك زمان از لب جام * تا بستانى كام جهان از لب جام
در جام جهان چو تلخ و شيرين بهم است * اين از لب يار خواه و آن از لب جام