تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
بيا ساقى از باده‌هاى كُهن * به جام پياپى مرا مست كن چو مستم كنى از مى بىغشت * به مستى بگويم سرود خوشت بيا ساقى اكنون كه شد چون بهشت * ز روى تو اين بزم عنبر سرشت خذ الجام لا تخش فيه الجناح * كه در باغ جنت بود مى ، مباح بيا ساقى از مى ندارم گزير * به يك جام باقى مرا دستگير كه از دور گردون به جان آمدم * روان سوى دير مغان آمدم بيا ساقى آن بادهء ذوق‌بخش * بده تا نشينيم بر پشت رخش تهمتن‌صفت رو به ميدان كنيم * به كام دل آهنگ جولان كنيم بيا ساقى آن جام ياقوت‌وش * كه بر دل گشايد درِ وقت خوش بده تا خرد را قلم دركشم * ز مستى به عالم عَلَم دركشم ز جام دمادم دمى دم زنيم * ز مى آب بر آتش غم زنيم كه امروز با يكدگر مىخوريم * چو فرصت نباشد دگر كى خوريم كه آنان كه بزم طرب باختند * به بزم طرب هم بپرداختند ازين دامگه ديولاخ مغاك * برفتند و بردند حسرت به خاك برين تخت پيروزه پيروز كيست * برين كاخ ده روزه بهروز كيست دريغا جوانى كه بر باد رفت * خُنُك آنكه با دانش و داد رفت بده ساقى آن مى كه تا دم زنيم * قدم بر سر هردو عالم زنيم سبك باش و رَطْل گرانم بده * و گر فاش نتوان نهانم بده كسى كو زدى كوس پر پشت پيل * زدندش به ناكام كوس رحيل تباشير صبح از طبقهاى نور * به گوش آيدم هردم از لفظ حور كه اى خوش‌نوا مرغ شيرين‌نفس * بجنبان پروبال و بشكن قفس بر ايوان شش طاق اخضرنشين * به منزلگه جان نشيمن نشين كه فيروز روزى منوچهرچهر * شنيدى كه در عهد بوذرجمهر نوشتند بر جام نوشيروان * از آن پيش كز ما نيابى نشان ز ما بشنو اين پند و آموزگار * يكى نكته از گردش روزگار كه اين منزل درد و جاى غم است * درين دامگه شادمانى كم است بدين شادمانيم كز درد و غم * نداريم غم گر نداريم هم كدامست جام جم و جم كجاست * سليمان كجا رفت و خاتم كجاست كه مىداند از فيلسوفان حى * كه جمشيد كى بود و كاووس كى چو سوى عدم گام برداشتند * درين بُقْعه جز نام نگذاشتند چه بندى دل اندر سپنجىسراى * كه چون بگذرى بازنايى بجاى درو بستن دل ز ديوانگى است * به دو آشنايى ز بيگانگى است در اين دار شش‌در نيابى بكام * محل سرور و مقام مرام بده ساقى آن آب آتش خواص * كز آن آب يابم ز آتش خلاص كه در آتشست اين دل روشنم * همانا كه آبى بر آتش زنم
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 667 | شمس الدين حافظ