تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
كه شاه جهان باد فيروزبخت * به اقبالش آراسته تاج و تخت زمين تا بود مظهر عدل و جور * فلك تا بود مرتع جَدْى و ثور خديو جهان شاه منصور باد * غبار غم از خاطرش دور باد به حمد الله اى خسرو جم‌نگين * شجاعى بميدان دنيا و دين بمنصوريت شد در آفاق نام * كه منصور بودى بر اعدا مدام فريدون شكوهى در ايوان بزم * تهمتن نبردى بميدان رزم فلك را گهر در صدف چون تو نيست * فريدون و جم را خَلَف چون تو نيست نه تنها خراجت دهند از فرنگ * كه مهراج باجت فرستد ز زنگ اگر ترك و هندست و گر روم و چين * چو جم جمله دارى به زير نگين زحَل كمترين هندويت در رواق * سپهرت غلامى مرصَّع نطاق همائيست چترت همايون اثر * كه دارد بسيط زمين زير پر سكندرصفت روم تا چين تراست * گر او داشت آئينه آئين تراست بجاى سكندر بمان سالها * به دانادلى كشف كن حالها چو درياى وصفت ندارد كنار * مديحت كنم بر دعا اختصار ز نظم نظامى كه چرخ كهن * ندارد چو او هيچ زيبا سخن بيارم به تضمين سه بيت متين * كه نزد خرد به ز در ثمين از آن بيشتر كاورى در ضمير * ولايت‌ستان باش و آفاق‌گير زمان تا زمان از سپهر بلند * بفتح دگر باش فيروزمند از آن مى كه جان داروى هوش داد * مرا شربت و شاه را نوش باد

« پند »

در اين وادى به بانگ سيل بشنو * كه صد من خون مظلومان به يك جو پر جبريل را آنجا بسوزند * بدان تا كودكان آتش فروزند سخن گفتن كه را ياراست آنجا * تعالى الله چه استغناست آنجا برو حافظ در اين معرض مزن دم * سخن كوتاه كن و اللّه اعلم