كه شاه جهان باد فيروزبخت * به اقبالش آراسته تاج و تخت
زمين تا بود مظهر عدل و جور * فلك تا بود مرتع جَدْى و ثور
خديو جهان شاه منصور باد * غبار غم از خاطرش دور باد
به حمد الله اى خسرو جمنگين * شجاعى بميدان دنيا و دين
بمنصوريت شد در آفاق نام * كه منصور بودى بر اعدا مدام
فريدون شكوهى در ايوان بزم * تهمتن نبردى بميدان رزم
فلك را گهر در صدف چون تو نيست * فريدون و جم را خَلَف چون تو نيست
نه تنها خراجت دهند از فرنگ * كه مهراج باجت فرستد ز زنگ
اگر ترك و هندست و گر روم و چين * چو جم جمله دارى به زير نگين
زحَل كمترين هندويت در رواق * سپهرت غلامى مرصَّع نطاق
همائيست چترت همايون اثر * كه دارد بسيط زمين زير پر
سكندرصفت روم تا چين تراست * گر او داشت آئينه آئين تراست
بجاى سكندر بمان سالها * به دانادلى كشف كن حالها
چو درياى وصفت ندارد كنار * مديحت كنم بر دعا اختصار
ز نظم نظامى كه چرخ كهن * ندارد چو او هيچ زيبا سخن
بيارم به تضمين سه بيت متين * كه نزد خرد به ز در ثمين
از آن بيشتر كاورى در ضمير * ولايتستان باش و آفاقگير
زمان تا زمان از سپهر بلند * بفتح دگر باش فيروزمند
از آن مى كه جان داروى هوش داد * مرا شربت و شاه را نوش باد
« پند »
در اين وادى به بانگ سيل بشنو * كه صد من خون مظلومان به يك جو
پر جبريل را آنجا بسوزند * بدان تا كودكان آتش فروزند
سخن گفتن كه را ياراست آنجا * تعالى الله چه استغناست آنجا
برو حافظ در اين معرض مزن دم * سخن كوتاه كن و اللّه اعلم