561 - « نسيم صبح سعادت »
نسيمِ صبحِ سعادت بدان نشان كه تو دانى * گذر به كوى فلان كن ، در آن زمان كه تو دانى
تو پيكِ خلوتِ رازى و ديده بر سرِ راهت * به مردمى نه به فرمان ، چنان بران كه تو دانى
بگو كه جانِ ضعيفم ز دست رفت ، خدا را * ز لعلِ روحفزايش ببخش از آنكه تو دانى
من اين حروف نوشتم ، چنان كه غير ندانست * تو هم ز روح كرامت چنان بخوان كه تو دانى
خيالِ تيغ تو با ما حديث تشنه و آبست * اسيرِ خويش گرفتى ، بكُش چنانكه تو دانى
اميد در كمرِ زَركشت چگونه نبندم ؟ * دقيقهايست ، نگارا ، در آن ميان كه تو دانى
يكيست تركى و تازى درين معامله حافظ * حديثِ عشق بيان كن ، بدان زبان كه تو دانى
* توضيحات :
معنى بيت ( 1 ) ( اى باد ملايم صبحگاهى به آن نشانى كه مىشناسى و در وقت مناسب كه مىدانى به سر منزل فلانى بگذر ) معنى بيت ( 2 ) ( اى نسيم تو قاصد خلوتگاه راز عاشقان هستى پس از روى بزرگوارى و كرامت ، آنگونه خبر براى عاشقان چشم به راه بياور كه خودت مىدانى يعنى كاملا آزادى كه خبر خوب و بد را بياورى ) معنى بيت ( 3 ) ( اى باد ملايم به او بگو كه جان ناتوانم بر باد رفت ، تو را به خدا قسم از لب قرمز يار آنچه مصلحت مىدانى ، ببخش ) معنى بيت ( 4 ) ( من متن اين نامه را طورى براى يار نوشتم كه كسى از آن آگاهى نيافت ، تو نيز اى باد ملايم آنچنان بخوان كه خود مىدانى پس آن را را افشا مكن ) معنى بيت ( 5 ) ( تصور ما درباره شمشير عشق تو داستان شوق و علاقه تشنه با آب مىباشد ، ما هم عاشق تو هستيم ، پس اسير عشق خود را گرفتى ، هرگونه مىخواهى ، بكش ) معنى بيت ( 6 ) ( نمىتوانم اميدوار باشم كه دستم به كمر زرين تو مىرسد ، اى محبوب نكته باريكى اينجا وجود دارد ( كمرت بسيار باريك است ) كه خودت بهتر مىدانى ) .
* ترجمه :
* نتيجه تفأل :
1 - خواجهء بزرگ در بيت آخر فرمايد : ( در مسئله عشق زبان تركى و عربى يكسان است ، تو هم سخن عشق را به هر زبان كه نكو مىدانى ، بازگو كن ) پس دوست عزيز شما بايد او را با هر زبانى كه مىتوانى متوجه نيت خود سازيد زيرا او خيلى از مسايل را نمىداند و اگر مرتكب عملى بر خلاف ميل شما مىشود ، بطور ناخواسته و غير عمد مىباشد ، چون از چون و چراى عشق آگاهى كامل ندارد ، اگرچه ظاهرا ادعاى فراوان دارد .
2 - گره اين مشكل با زور و ماديات قابل حل نيست بلكه با خوشرويى و مهر و محبت به سادگى انجام مىگيرد و جاى هيچگونه نگرانى نمىباشد و ناراحتى جنابعالى برخاسته از وسواس و ترديدتان مىباشد ، پس به يكى از مشاهد متبركه برويد و نذر خود را ادا كنيد كه گشايش بسيار حاصل مىشود .
3 - مسافرتان حالش خوبست ولى كار او تا چند ماه ديگر به طول مىانجامد ، در كار و نيتى كه غرق شدهايد بايد سرعت عمل و دقت و شكيبايى را از دست ندهيد ، از گفتن راز زندگى خود براى ديگران جدا بپرهيزيد .
4 - خانم يا آقاى عزيز : با توجه به غزل خصوصيات شما چنين است : از چنان جذابيت و مقبوليتى برخورداريد كه با يك برخورد ، شيفته شما مىشوند و در دلربايى شهرهايد اما اين امر را وسيله اغراض شخصى قرار نمىدهيد ، از متانت و فتانت برخورداريد و از تشويق و ترغيب لذت مىبريد ، در جمع ، فرمانده بلامنازع مىباشيد ، رنگ زمينهء صورتى ، سفيد و ليمويى بر جذابيت شما بسيار خواهد افزود .