به عقيدهء اينجانب و بر حسب تجربهء شخصى او فقط علاجى كه براى تهيّهء طبع نسبة مصحّح متقنى ازين نوع متون يعنى كتبى مانند ديوان خواجه و مثنوى مولانا جلال الدّين رومى و آثار نظم و نثر سعدى و شاهنامهء فردوسى و امثال آنها كه از قرنها باز ما بين خواص و عوام اشتهار فوقالعادهء پيدا كرده و مؤلّفين آنها در جميع ادوار و اعصار محبوب القلوب كافّهء طبقات انام از عالم و جاهل و عارف و عامى و وضيع و شريف بودهاند و در نتيجهء همين نفوذ و انتشار فوقالعادهء آنها ما بين جميع طبقات ناس از قديم الايّام تا كنون دائما در معرض تصرفات گوناگون نسّاخ و « اصطلاحات » و « تصحيحات » قرّاء قرار گرفتهاند متصوّر است آنست كه بايد در صورت امكان نسخه يا نسخى معاصر خود مؤلّف و الّا حتّى المقدور چند نسخه كه از همه نسخ ديگر نزديكتر بعصر مؤلّف باشد بدست آورد و سپس از روى همان نسخ منحصرا و بدون هيچ التفاتى بنسخ متأخّرهء اعصار بعد طبعى مكمّل و مصحّح با نهايت دقّت به عمل آورد و از عموم نسخ جديده چشم پوشيده از آنها جز براى تأييد و ترجيح جانبى بر جانبى در مورد اختلاف بين نسخ قديمه استفاده ننمود ، زيرا كه اوّلا اين گونه نسخ يعنى نسخى كه معاصر يا قريب العصر با خود مؤلّف
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٨٧