340 5
مى ده كه سر به گوش من آورد چنگ و گفت * خوش بگذران و بشنو ازين پير منحنى « 101 » « 102 »
5 6
ساقى به بىنيازى رندان « ( 1 ) » كه مى بده * تا بشنوى ز صوت مغنّى هُوَ الْغَنِيُّ « 103 »
6
480 [ اىكه در كشتن ما هيچ مدارا نكنى ] « 107 »
471 1
اىكه در كشتن ما هيچ مدارا نكنى * سود و سرمايه بسوزىّ و محابا نكنى « 104 »
1 2
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند * قصد اين قوم « 1 » خطا « ( 2 ) » باشد هان تا نكنى
2 3
رنج ما را كه توان برد به يك گوشهء چشم * شرط انصاف نباشد كه مداوا نكنى
3 4
ديدهء ما چو به امّيد تو درياست چرا * به تفرّج گذرى بر لب دريا نكنى
4 5
نقل هر جور كه از خلق كريمت كردند * قول صاحبغرضانست تو آنها نكنى
5 6
بر تو گر جلوه كند شاهد ما اى زاهد * از خدا جز مى و معشوق تمنّا نكنى
6 7
حافظ سجده به ابروى چو محرابش بر * كه دعائى ز سر صدق جز آنجا نكنى
7
481 [ بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى ] « 108 »
472 1
بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى * خون خورى گر طلب روزى ننهاده كنى « 105 »
1 2
آخرالامر گل كوزهگران خواهى شد * حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كنى « 106 »
2
هامش
( 101 ) موسيقى و عرفان ( ر ك ف ) .
( 102 ) دم عرفانى حافظ ( ر ك ف ) .
( 103 ) ايضا موسيقى و عرفان
( 104 ) باختن سود و سرمايه در عشق
( 105 ) روزى ، قسمت
( 106 ) دم حافظ ( ر ك ف ) .
( 107 ) ساده و بالاتر از متوسط و داراى اشارات عرفانى
( 108 ) عرفانى عالى
( 1 ) چنين است در خ و سودى ، م ى : يزدان ،
( 2 ) ر نخ س : خطر ،
( 1 ) . قوم خطر باشد