478 [ نوش كن جام شراب يكمنى ] « 108 »
469 1
نوش كن جام شراب يكمنى « 101 » * تا بدان بيخ غم از دل بركنى
1 2
دل گشاده دار چون جام شراب * سر گرفته چند چون خمّ « ( 1 ) » دنى « 102 »
2 3
چون ز جام بىخودى رطلى كشى « 103 » * كم زنى از خويشتن لاف منى
3 4
سنگسان شو در قدم نى همچو آب « 1 » * جمله رنگآميزى و تردامنى
4 5
دل به مى دربند تا مردانهوار * گردن سالوس و تقوى بشكنى « 104 »
5 6
خيز و « ( 2 ) » جهدى كن چو حافظ تا مگر * خويشتن در پاى معشوق افكنى
6
479 [ صبحست و ژاله مىچكد از ابر بهمنى ] « 109 »
470 1
صبحست و ژاله مىچكد از ابر بهمنى * برگ صبوح ساز و بده جام يكمنى « 105 »
1 2
در بحر مائى و منى افتادهام بيار * مى تا خلاص بخشدم از مائى و منى « 106 »
2 3
خون پياله خور كه حلالست خون او * در كار يار « 2 » باش كه كاريست كردنى
3 4
ساقى بدست باش « ( 3 ) » كه غم در كمين ماست * مطرب نگاه دار همين ره كه مىزنى « 107 »
4
هامش
( 101 ) جام يكمنى ( اگر مقصود شراب انگور باشد گاو را مىتركاند ) .
( 102 ) خمّ دنى - تركيب ضعيف ( ر ك ف ) .
( 103 ) جام بىخودى
( 104 ) سالوس و تقوا
( 105 ) ايضا جام يكمنى !
( 106 ) ايضا مى عرفانى
( 107 ) راه : مقام در موسيقى
( 108 ) عرفانى متوسط
( 109 ) عرفانى متوسط
( 1 ) دنّ بفتح دال و تشديد نون كه در فارسى بتخفيف استعمال كنند كلمهء عربى است بمعنى خم قيراندود دراز ولى باريكتر از خم معمولى و در بن آن برآمدگى تيزى است شبيه ناوك كه بر زمين نتواند ايستاد تا در زمين حفره نكنند ( كتب لغت ) ، پس بنابرين اضافهء خم به دن از قبيل اضافهء عام است بخاصّ مثل روز جمعه و ماه رمضان و شهر طهران و امثالها ،
( 2 ) اين واو عاطفه را در خ ندارد ،
( 3 ) بدست باش يعنى آگاه باش و تقصير مكن ، خواجه حافظ فرمايد :گرت ز دست برآيد مراد خاطر ما ، * بدست باش كه خيرى بجاى خويشتن است( فرهنگ سرورى )
( 1 ) . همچو ابر
( 2 ) . در كار باده باش