338 4
من اين حروف « 1 » نوشتم چنان كه غير ندانست * تو هم ز روى كرامت چنان بخوان كه تو دانى « 101 »
4 5
خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آبست * اسير خويش گرفتى بكش چنان كه تو دانى
5 6
اميد در كمر زركشت چگونه ببندم « 2 » * دقيقهايست نگارا در آن ميان كه تو دانى
6 7
يكيست تركى و تازى درين معامله حافظ * حديث عشق بيان كن بدان زبان كه تو دانى
7
477 [ دو يار زيرك و از بادهء كهن دو منى ] « 111 »
468 1
دو يار زيرك « 3 » و از بادهء كهن دو منى * فراغتىّ و كتابىّ و گوشهء چمنى « 102 »
1 2
من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم « 103 » * اگر چه در پيم افتند هردم انجمنى
2 3
هرآنكه « 4 » كنج قناعت بگنج دنيا داد * فروخت يوسف مصرى به كمترين ثمنى
3 4
بيا كه رونق « 5 » اين كارخانه كم نشود * بزهد همچو توئى يا بفسق همچو منى
4 5
ز تندباد حوادث نمىتوان ديدن * درين چمن كه گلى بوده است يا سمنى « 104 »
6 6
ببين در آينهء جام نقشبندى غيب * كه كس به ياد ندارد چنين عجب ز منى « 105 »
5 7
ازين سموم كه بر طرف بوستان بگذشت * عجب كه بوى گلى هست و رنگ نسترنى « 106 » « 6 »
7 8
بصبر كوش تو اى دل كه حق رها نكند * چنين عزيزنگينى بدست اهرمنى « 107 » « 108 »
8 9
مزاج دهر تبه شد درين بلا حافظ * كجاست فكر حكيمىّ و راى برهمنى « 109 » « 110 »
9
هامش
( 101 ) سخن رمزى حافظ ( ر ك ف ) .
( 102 ) مى ، رفيق ، فراغت ، كتاب ( ر ك ف ) .
( 103 ) دنيا و آخرت
( 104 ) ساده و عالى
( 105 ) شكايت از حوادث زمان
( 106 ) شكايت از حوادث زمان
( 107 ) شكايت از حوادث زمان
( 108 ) اعتماد به حق
( 109 ) شكايت از حوادث زمان .
( 110 ) رأى برهمنى
( 111 ) ساده و عالى
( 1 ) . اين دو حرف نبشتم
( 2 ) . چگونه نبندم
( 3 ) . دو يار نارك
( 4 ) . كه هركه كنج قناعت
( 5 ) . فسحت اين
( 6 ) . رنگ ياسمنى