334 7
گرچه دوريم به ياد تو قدح مىگيريم * بعد منزل نبود در سفر روحانى
7 8
از گل پارسيم غنچهء عيشى نشكفت * حبّذا دجلهء بغداد و مى ريحانى « 101 »
8 9
سر عاشق كه نه خاك در معشوق بود * كى خلاصش بود از محنت سرگردانى
9 10
اى نسيم سحرى خاك در يار بيار * كه كند « 1 » حافظ ازو ديدهء دل نورانى
10
473 [ وقت را غنيمت دان آنقدر كه بتوانى ] « 106 »
464 1
وقت را غنيمت دان آنقدر كه بتوانى * حاصل از حيات اى جان اين دمست تا دانى « 102 »
1 2
كامبخشى گردون عمر در عوض دارد * جهد كن كه از دولت داد عيش بستانى « 103 »
2 3
باغبان چو من زينجا بگذرم حرامت باد * گر بجاى من سروى غير دوست بنشانى
5 4
زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد كشت « 104 » * عاقلا مكن كارى كآورد پشيمانى
12 5
محتسب « ( 1 ) » « 2 » نمىداند اين قدر كه صوفى را * جنس خانگى « ( 2 ) » باشد ، همچو لعل رمّانى « 105 »
8
هامش
( 101 ) فارس يا بغداد ؟
( 102 ) ايضا مفهوم دم عرفانى
( 103 ) ايضا مفهوم دم عرفانى
( 104 ) ذوق باده
( 105 ) شراب خانگى
( 106 ) ساده و بالاتر از متوسط و داراى اشارات زياد عرفانى
( 1 ) چنين است در خ ، ق ر ى و سودى : خمشكن ،
( 2 ) چنين است در جميع نسخ ، و مراد از « جنس خانگى » چنان كه سودى نيز تفسير نموده بدون شبهه شراب خانگى است كه خواجه در مواضع ديگر نيز بدان مكرّر اشاره نموده است مثلا اين بيت او :شراب خانگى ترس محتسب خورده * به روى يار بنوشيم و بانگ نوشانوش، و اين بيت ديگر او :شراب خانگيم بس مى مغانه بيار كه من نمىشنوم بوى خير ازين اوضاع، و آنچه از بعضى شنيدهام كه مراد از جنس خانگى حشيش است ظاهرا به كلى واهى و بىاساس و از جنس خيالات همان معتادين به اين گياه بايد باشد ، -
( 1 ) . تا كند
( 2 ) . خمشكن نمىداند