305 5
كه همچون مُت ببوتن دل و اى ره « ( 1 ) » « 101 » * غريق العشق فى بحر الوداد
4 6
به پىماچان غرامت بِسپريمن * غرَت يك وى روشتى از امادى « ( 2 ) » « 102 »
7 7
غم اين دل بواتت خورد « 1 » ناچار * وغَرنه او بِنى آنچت نشادى « ( 3 ) » « 103 »
5 8
دل حافظ شد اندر چين زلفت * بليلٍ مظلمٍ و اللّه هادى
8
هامش
( 101 ) ايضا لهجهء شيرازى
( 102 ) ايضا لهجهء شيرازى
( 103 ) ايضا لهجهء شيرازى
( 1 ) مت بضم ميم چنان كه در خ م حركات گذارده شده و بمعنى « من ترا » است ، و ببوتن به بودن : ، و « واى ره » بفتح واو و كسر الف و فتح راء بمعنى يكباره و يكبارگى است ( سودى و حاشيهء م ) ، و مضمون اين بيت متمم مضمون بيت سابق است يعنى « تو از اوّل آن روى نيكو را بايستى ديده باشى تا همچون من ترا دل يكبارگى غريق عشق در درياى دوستى شود » ،
( 2 ) پىماچان مخفّف پاىماچان است و پاىماچان باصطلاح صوفيان و درويشان صفّ نعال باشد كه كفش كن است و رسم آن جماعت چنانست كه اگر يكى از ايشان گناهى و تقصيرى كند او را در صفّ نعال كه مقام غرامت است به يك پاى بازدارند و او هر دو گوش خود را چپ و راست بر دست گيرد يعنى گوش چپ را بدست راست و گوش راست را بدست چپ گرفته چندان بر يك پاى بايستد كه پير و مرشد او را بپذيرد و از گناهش بگذرد ( برهان و مؤيّد الفضلاء ) خاقانى گويد : هوا مىخواست تا در صفّ شهوت برترى جويد گرفتم دست و افكندم بصف پاىماچانش ، - و بسپريمن - بسپاريم ، و غرت اگر تو ، و « وى روشتى » يعنى بىروشى يعنى گناه و تقصيرى و حركتى بر خلاف آيين و رسوم ، و اما - ما و دى - ديدى و بينى ، - يعنى « به پاىماچان ما غرامت خواهيم سپرد اگر تو يك گناهى يا تقصيرى از ما ديدى ،
( 3 ) بواتت ببايد ترا ، وغرنه - و گرنه ، او بنى ( خ ل : وابنى ) - ببينى ، آنچت - آنچه ترا ، نشادى نشايد و شايسته نباشد ، يعنى ترا ناچار غم اين دل ببايد خورد و گرنه خواهى ديد آنچه ترا نشايد ، -
( 1 ) . خور و ناچار