275
398 [ اى نور چشم من سخنى هست گوش كن ] « 106 »
390 1
اى نور چشم من سخنى هست « 1 » گوش كن * چون ساغرت پرست بنوشان و نوش كن
1 2
در راه عشق وسوسهء اهرمن بسيست * پيش آى و گوش دل به پيام سروش كن « 101 »
6 3
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند * اى چنگ ناله بركش و اى دف خروش كن
5 4
تسبيح و خرقه لذّت مستى نبخشدت * همّت درين عمل طلب از مىفروش كن « 102 »
4 5
پيران سخن ز تجربه گويند « 2 » گفتمت * هان اى پسر كه پير شوى پند گوش كن « 103 »
2 6
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق * خواهى كه زلف يار كشى ترك هوش كن « 104 »
3 7
با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست * صد جان فداى يار نصيحتنيوش كن « * »
- 8
ساقى كه جامت از مى صافى تهى مباد * چشم عنايتى به من دردنوش كن
7 9
سرمست در قباى زرافشان چو بگذرى * يك بوسه نذر حافظ پشمينهپوش كن « 105 »
8
399 [ كرشمهء كن و بازار ساحرى بشكن ] « 106 »
391 1
كرشمهء « 3 » كن و بازار ساحرى بشكن * به غمزه رونق و ناموس « 4 » سامرى بشكن
1 2
به باد ده سر و دستار عالمى يعنى * كلاه گوشه به آيين سرورى « 5 » بشكن
2 3
بزلف گوى كه آيين دلبرى « 6 » بگذار * به غمزه گوى كه قلب ستمگرى بشكن
3 4
برون خرام و ببر گوى خوبى از همهكس * سزاى حور بده رونق پرى بشكن
4
هامش
( 101 ) طرد خاطرات ( ر ك ف ) .
( 102 ) زهد و عرفان
( 103 ) مرشد
( 104 ) عقل و عشق ( ر ك ف ) .
( 105 ) حافظ پشمينهپوش
( 106 ) ساده و تصنع شعرى و عالى
( 1 ) . هست و گوش
( 2 ) . گويند و گفتمت
* . اين بيت را ندارد
( 3 ) . كرشمهاى
( 4 ) . بازار سامرى
( 5 ) . به آيين دلبرى
( 6 ) . آيين سركشى