274 6
ازين مزوّجه « ( 1 ) » و خرقه نيك در تنگم * به يك كرشمهء صوفىوشم « 1 » قلندر كن « 101 »
8 7
چو شاهدان چمن زيردست حسن تواند * كرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر كن
7 8
فضول نفس حكايت بسى كند ساقى * تو كار خود مده از دست و مى بساغر كن
5 9
حجاب ديدهء ادراك شد شعاع جمال « 102 » * بيا و خرگه خورشيد را منوّر كن « * »
- 10
طمع بقند « ( 2 ) » وصال تو حدّ ما نبود * حوالتم بلب لعل همچو شكّر كن « * »
- 11
لب پياله ببوس آنگهى به مستان ده * بدين دقيقه دماغ معاشران تر كن « * »
- 12
پس از ملازمت عيش و عشق مهرويان * ز كارها كه كنى شعر حافظ از بر كن
9
هامش
( 101 ) قلندر
( 102 ) يَا مَنْ هُوَ أَخْفَى لِفَرْطِ نُورِهِ
( 1 ) چنين است صريحا واضحا در خ ق نخ س و شرح سودى بر حافظ ( با زاء معجمه و جيم و بعد از آن واو عاطفه ) ، ى : ازين مروحه و خرقه ، اغلب نسخ چاپى : ازين مرقّع پشمينه ( كه واضح است چون مقصود ازين كلمه را نفهميدهاند آن را تبديل به چيزى ديگر كردهاند و نظير اين « اصلاحات » در ديوان حافظ فراوان است ) ، - و « مزوّجه بالضّم با واو مشدّده كلاهى است كه ميان آن پنبه آگنده باشند » ( شمس اللّغات ) ، - « مزوّجه اسم مفعول از تزويج و كلاهى است كه ميان آن پنبه مىآگنند » ( مؤيد الفضلاء ) ، - و در شرح سودى بر حافظ گويد : « مزوّجه را در روم مجوّزه گويند و آن معروف است ولى اينجا مراد از آن تاج صوفيان است بقرينهء معادله با خرقه » ، - و اين مزوّجه بدون شك همان است كه در مجموعهء شرح احوال ابو سعيد ابو الخير موسوم به اسرار التّوحيد فى مقامات ابى سعيد از آن بلفظ مزدوجه تعبير كرده است ، در ص 120 از كتاب مذكور طبع آقاى بهمنيار گويد : « آن روز كه [ ابو سعيد ابو الخير ] ايشان را گسيل خواست كرد بر اسب نشست فرجى [ - خرقه ] فراپشت كرده و مزدوجهاى بر سر نهاده تا به دروازهء شوخنان بيامد ، ،
( 2 ) چنين است در خ ، ى و سودى : بنقد ،
( 1 ) . صوفى كشم
* . اين بيتها را ندارد