تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
70 4
قدح به شرط ادب گير زانكه تركيبش * ز كاسهء سر جمشيد و بهمنست و قباد
4 5
كه آگهست كه كاووس « 1 » و كى كجا رفتند * كه واقفست كه چون رفت تخت جم بر باد
5 6
ز حسرت لب شيرين هنوز مىبينم * كه لاله مىدمد از خون ديدهء فرهاد
6 7
مگر كه لاله بدانست بىوفائى دهر * كه تا بزاد و بشد جام مى ز كف ننهاد « 101 »
7 8
بيا بيا كه زمانى ز مى خراب شويم * مگر رسيم به گنجى در اين خراب‌آباد « 102 »
8 9
نمىدهند اجازت مرا بسير « 2 » سفر * نسيم باد مصلّا و آب ركن‌آباد « 103 »
9 10
قدح مگير چو حافظ مگر به نالهء چنگ * كه بسته‌اند بر ابريشم طرب دل شاد
10

102 [ دوش آگهى ز يار سفركرده داد باد ] « 104 »

98 1
دوش آگهى ز يار سفركرده داد باد * من نيز دل به باد دهم هرچه باد باد
1 2
كارم بدان رسيد كه همراز خود كنم * هر شام برق لامع و هر بامداد باد
2 3
در چين طرّهء تو دل بىحفاظ من * هرگز نگفت مسكن مألوف ياد باد
3 4
امروز قدر پند عزيزان شناختم * يا رب روان ناصح ما از تو شاد باد
4 5
خون شد دلم به ياد تو هرگه كه در چمن * بند قباى غنچهء گل مىگشاد باد
5 6
از دست رفته بود وجود ضعيف من * صبحم به بوى وصل تو جان بازداد باد
6
هامش
( 101 ) عيش نقد ( 102 ) مى و رسيدن به گنج ( 103 ) باد مصلّا و آب ركن‌آباد ( 104 ) متوسط است ( 1 ) . كاووس ( 2 ) . به سير و سفر
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 263 | شمس الدين حافظ