تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
30

41 [ اگر چه باده فرح‌بخش و باد گل‌بيزست ]

42 1
اگر چه باده فرح‌بخش و باد گل‌بيزست * به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيزست « 101 »
1 2
صراحيىّ و حريفى گرت بچنگ افتد * بعقل نوش كه ايّام فتنه‌انگيزست
2 3
در آستين مرقّع پياله پنهان كن * كه همچو چشم صراحى زمانه خون‌ريزست
3 4
به آب « 1 » ديده بشوئيم خرقها از مى * كه موسم ورع و روزگار پرهيزست
4 5
مجوى عيش خوش از دور « 2 » باژگون سپهر * كه صاف اين سر خم جمله دردىآميزست
6 6
سپهر برشده پرويز نيست خون‌افشان * كه ريزه‌اش سر كسرى و تاج پرويزست
5 7
عراق و فارس « 3 » گرفتى بشعر خوش حافظ * بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريزست
7

42 [ حال دل با تو گفتنم هوس است ]

43 1
حال دل با تو گفتنم هوس است * خبر دل شنفتنم هوس است « 102 »
1 2
طمع خام بين كه قصّهء فاش * از رقيبان نهفتنم هوس است
2 3
شب قدرى چنين عزيز « 4 » شريف * با تو تا روز خفتنم هوس است « 103 »
3 4
وه كه دردانه « 5 » چنين نازك * در شب تار سفتنم هوس است « 104 »
4 5
اى صبا امشبم مدد فرماى * كه سحرگه شكفتنم هوس است
5 6
از براى شرف بنوك مژه * خاك راه تو رفتنم هوس است
6
هامش
( 101 ) محتسب و منع مىخوارگى ( ر ك ف ) . ( 102 ) حال دل و خبر دل ( 103 ) شب قدر و عبادت ( 104 ) ! [ جامه در نيك‌نامى دريدن ] ( ر ك ف ) . ( 1 ) .ز رنگ باده بشوئيم خرقه‌ها در اشك. ( 2 ) . دور واژگون ( 3 ) . پارس ( 4 ) . عزيز و شريف ( 5 ) . دوردانه‌اى