تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
29 7
شيراز و آب ركنى و اين باد خوش‌نسيم « 101 » * عيبش مكن كه خال رخ هفت كشورست
8 8
فرقست از آب خضر كه ظلمات جاى اوست * تا آب ما كه منبعش اللّه اكبرست
9 9
ما آبروى « 1 » فقر و قناعت نمىبريم * با پادشه بگوى كه روزى مقدّرست « 102 »
10 10
حافظ چه طرفه شاخ نباتيست كلك تو * كش ميوه دلپذيرتر از شهد و شكّرست
11

40 [ المنّة للّه كه در ميكده بازست ]

41 1
المنّة للّه كه در ميكده بازست « 103 » * زان‌رو كه مرا بر در او روى نيازست
1 2
خمها همه در جوش و خروشند ز مستى * و آن مى كه در آنجاست حقيقت نه مجازست
2 3
از وى همه مستىّ و غرورست و تكبّر * وز ما همه بيچارگى و عجز و نيازست
3 4
رازى كه بر غير نگفتيم و نگوئيم * با دوست بگوئيم كه او محرم رازست
4 5
شرح شكن زلف خم اندر خم جانان * كوته نتوان كرد كه اين قصّه درازست
5 6
بار دل مجنون و خم طرّه ليلى * رخساره محمود و كف پاى ايازست
6 7
بردوخته‌ام ديده چو باز از همه عالم * تا ديده من بر رخ زيباى تو بازست
7 8
در كعبه كوى تو هرآن‌كس كه « 2 » بيايد * از قبلهء ابروى تو در عين نمازست
8 9
اى مجلسيان سوز دل حافظ مسكين * از شمع بپرسيد كه در سوز و گدازست
9
هامش
( 101 ) شيراز ( 102 ) فقر و قناعت و استغنا ، انجوى : «در كوى ما شكسته‌دلى مىخرند و بس * بازار خودفروشى از آن سوى ديگر است» . ( 103 ) باز بودن در ميكده و مفهوم آن ( ر ك ف ) . ( 1 ) . آب روى ( 2 ) . كه درآيد
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 222 | شمس الدين حافظ