27
37 [ بيا كه قصر امل سخت سستبنيادست ]
37 « ( 1 ) » 1
بيا كه قصر امل سخت سستبنيادست * بيار باده كه بنياد عمر بر بادست « 101 »
1 2
غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلّق پذيرد آزادست
2 3
چه گويمت كه به ميخانه دوش مست و خراب * سروش عالم غيبم چه مژدها دادست « 102 »
3 4
كه اى بلندنظر شاهباز سدرهنشين * نشيمن تو نه اين كنج محنتآبادست
4 5
ترا ز كنگرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه در اين دامگه چه افتادست « 103 »
5 6
نصيحتى كنمت ياد گير و در عمل آر * كه اين حديث ز پير طريقتم يادست
6 7
غم جهان مخور و پند من مبر از ياد * كه اين لطيفهء عشقم ز رهروى يادست
8 8
رضا به داده بده وز جبين گره بگشاى * كه بر من و تو در اختيار نگشادست
9 9
مجو درستى عهد از جهان سستنهاد * كه اين عجوز « 1 » عروس هزار دامادست « 104 »
7 10
نشان عهد و وفا نيست در تبسّم گل * بنال بلبل بيدل « 2 » كه جاى فريادست
10 11
حسد چه مىبرى اى سستنظم بر حافظ * قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
11
38 [ بىمهر رخت روز مرا نور نماندست ]
39 1
بىمهر رخت روز مرا نور نماندست * وز عمر مرا جز شب ديجور نماندست
1
هامش
( 101 ) دم نقد
( 102 ) سروش ميخانه و الهام سحرى ( ر ك ف ) .
( 103 ) انسان قبل الدنيا ( مبدأ و معاد ) ( ر ك ف ) .
( 104 ) ترك دنيا
( 1 ) اين غزل باستقبال غزلى از اوحدى است كه مطلع آن اينست :مباش بنده آن كز غم تو آزادست * غمش مخور كه بغم خوردن تو شادست، ( 1 ) . عجوزه
( 2 ) . بلبل عاشق