28 2
هنگام وداع تو ز بس گريه كه كردم * دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
3 3
مىرفت خيال تو ز چشم من و مىگفت * هيهات ازين گوشه كه معمور نماندست
4 4
وصل تو اجل را ز سرم دور همىداشت * از دولت هجر تو كنون دور نماندست
5 5
نزديك شد آن دم كه رقيب تو بگويد * دور از رخت « 1 » اين خستهء رنجور نماندست « * »
6 6
صبرست مرا چاره هجران تو ليكن * چون صبر توان كرد كه مقدور نماندست
2 7
در هجر تو گر چشم مرا آب روانست « 2 » * گو خون جگر ريز كه معذور نماندست
8 8
حافظ ز غم از گريه نپرداخت به خنده * ماتمزده را داعيهء سور نماندست
9
39 [ باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست ]
40 1
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست * شمشاد خانهپرور « 3 » ما از كه كمترست
1 2
اى نازنينپسر تو چه مذهب گرفته « 101 » « 4 » * كت خون ما حلالتر از شير مادرست
2 3
چون نقش غم ز دور ببينى شراب خواه « 102 » * تشخيص كردهايم و مداوا مقرّرست
3 4
از آستان پير مغان سر چرا كشيم « 5 » * دولت در آن « 6 » سرا و گشايش در آن « 7 » درست
4 5
يك قصّه بيش نيست غم عشق « 8 » وين عجب « 103 » * كز هر « 9 » زبان كه مىشنوم نامكرّرست
7 6
دى وعده داد وصلم و در سر شراب داشت * امروز تا چه گويد و بازش چه در سرست
هامش
( 101 ) نازنينپسر ( ر ك ف ) .
( 102 ) شراب
( 103 ) يك قصّه بيش نيست غم عشق« * »5
( 1 ) . از درت آن خستهء مهجور
* بعد از اين بيت ، بيت زير را افزون دارد :منبعد چه سود از قدمى رنجه كند دوست * كز جان رمقى در تن رنجور نماندست7
( 2 ) . نماند
( 3 ) . خانهپرور من
( 4 ) . گرفتهاى
( 5 ) . كشم
( 6 ) . در اين سرا
( 7 ) . در اين
( 8 ) . عشق و اين
( 9 ) . كز هركسى كه مىشنوم
* . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزون دارد :در راه ما شكستهدلى مىخرند و بس * بازار خودفروشى از آن سوى ديگر است6