26 5
اگر چه مستى عشقم خراب كرد ولى * اساس هستى من زان خراب آبادست « 101 »
5 6
دلا منال ز بيداد و جور يار كه يار * ترا نصيب همين كرد « 1 » و اين از آن دادست
6 7
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ * كزين فسانه و افسون مرا بسى يادست
7
36 [ تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست ]
38 1
تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست * دل سودازده از غصّه دو نيم افتادست
1 2
چشم جادوى تو خود عين سواد سحرست * ليكن اين هست كه اين نسخه سقيم افتادست « 102 »
2 3
در خم زلف تو آن خال سيه دانى چيست * نقطهء دوده كه در حلقهء جيم افتادست
3 4
زلف مشكين تو در گلشن فردوس عذار * چيست طاوُوس « 2 » كه در باغ نعيم افتادست
4 5
دل من در هوس « 3 » روى تو اى مونس جان * خاك راهيست كه در دست « 4 » نسيم افتادست
5 6
همچو گرد اين تن خاكى نتواند برخاست * از سر كوى تو زانرو كه عظيم افتادست
6 7
سايه « 5 » قدّ تو بر قالبم اى عيسىدم * عكس روحيست « 6 » كه بر عظم رميم افتادست
7 8
آنكه جز كعبه مقامش نبد از ياد لبت * بر در ميكده ديدم كه مقيم افتادست « 103 »
8 9
حافظ گمشده را با غمت اى يار « 7 » عزيز * اتّحاديست كه در عهد قديم افتادست
9
هامش
( 101 ) آبادى بعد از خرابى
( 102 ) ؟
( 103 ) اين بيت دليل بر ملامتى بودن حافظ گرفته شده است ( ر ك ف ) .
( 1 ) . همين كرده است و اين دادست
( 2 ) . طاووس
( 3 ) . از هوس بوى تو
( 4 ) . در پاى نسيم
( 5 ) . سايهء سرو
( 6 ) . روح است
( 7 ) . اى جان عزيز