تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
36
اى آشكار پيش دلت هرچه كردگار * دارد همى به پردهء غيب اندرون نهان
36 37
داده فلك عنان ارادت بدست تو * يعنى كه مركبم « ( 1 ) » بمراد خودم « ( 2 ) » بران
37 38
گر كوششيت افتد پر داده‌ام به تير * ور بخششيت بايد زر داده‌ام بكان
38 39
خصمت كجاست در كف « ( 3 ) » پاى خودش « ( 4 ) » فكن * يار تو كيست بر سر چشم منش نشان
39 40
هم كام من به خدمت تو گشته منتظم * هم نام من به مدحت تو گشته جاودان « ( 5 ) »
40
هامش
( 1 ) چنين است در بعضى نسخ و همين صواب است لاغير ، اغلب نسخ : من كيم ، و آن بدون شك تصحيف است ، ( 2 ) چنين است در اغلب نسخ ، و ميم در « خودم » مفعول است يعنى « مرا » يعنى تو بمراد خود « مرا » بران ، - در بعضى نسخ : بمراد خودت ، و ضمير تاء در اين صورت مضاف اليه « خود » است يعنى خود تو و به عربى « نفسك » ، ( 3 ) چنين است در منعم و ملك و دبير خاقان و سودى ، ساير نسخ : درته ، ( 4 ) چنين است در اغلب نسخ ، و شين در خودش مفعول است يعنى « او را » يعنى تو « او را » در كف پاى خود فكن ، در بعضى نسخ : خودت ، يعنى خود تو ( رجوع شود به حاشيهء 1 ) ، ( 5 ) چنين است در جميع نسخ ، اين بيت مربوط به ما قبل خود نيست زيرا كه ابيات ما قبل ، از « يعنى كه مركبم بمراد خودم بران » تا آخر بيت سابق همه مقول قول فلك است در صورتى كه بيت حاضر واضح است كه مقول قول خود خواجه است خطاب بممدوح ، پس باحتمال قوى يكى دو سه بيت قبل از بيت حاضر كه مربوط به آن بوده از بين بايد افتاده باشد و الّا اين بيت به اين نحو كه هست بكلّى ابتدا بساكن و بدون مقدّمه است ،