تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
26
وين اطلس مقرنس زردوز زرنگار * چترى بلند بر سر خرگاه خويش دان
26 27
بعد از كيان بملك سليمان « ( 1 ) » نداد كس * اين ساز و اين خزينه و اين لشكر گران
27 28
بودى درون گلشن و از پردلان تو * در هند بود غلغل و در زنگ بد فغان
28 29
در دشت روم « ( 2 ) » خيمه زدىّ و غريو كوس * از دشت روم رفت بصحراى سيستان
29 30
تا قصر زرد « ( 3 ) » تاختى و لرزه اوفتاد * در قصرهاى قيصر و در خانه‌هاى « 4 » خان
30
هامش
نه ديوار خشت و نه آهن دراو برهان صريحا مىگويد كه اين كلمه را پاذير با ذال معجمه و پازير با زاء معجمه نيز خوانده‌اند ، و اين حدس آقاى دهخدا بسيار نزديك بواقع به نظر مىآيد بخصوص كه در نسخهء آقاى رشيد ياسمى نيز چنان كه ملاحظه شد اين كلمه « با زير » با باء موحّده مرقوم است و معلوم است كه در نسخ قديمه باء فارسى و باء عربى را به يك شكل يعنى با يك نقطه مىنوشته‌اند ، ولى مع‌ذلك كلّه من جرئت نكردم كه متن را بر خلاف اكثريّت نسخ به « پازير » تصحيح كنم ، و درهرصورت در بيت خواجه مناسب معنى مطلق ستون يا ستون خيمه است كه اكنون « ديرك » گويند نه معنى چوبى كه به جهت استحكام پشت ديوار شكسته زنند تا نيفتد چه از سياق كلام واضح است كه مراد تشبيه ابر است به سايبان خيمه يعنى چادر خيمه و تشبيه كوه به ستون خيمه ، - ( 1 ) مراد از « ملك سليمان » مملكت فارس است ، رجوع شود بحواشى آخر كتاب و به رسالهء « ممدوحين سعدى » تأليف نگارندهء اين سطور محمّد قزوينى ص 77 - 79 ، و بفهرست اعلام همين ديوان حاضر ، - كلمهء بعد در اغلب نسخ همين قسم است يعنى « نداد » بعضى نسخ نيافت ، ( 2 ) دشت روم كه سابق دشت رون با نون نيز مىگفته‌اند مرغزارى و قريه‌ايست در بلوك ممسّنى حاليّه ( شولستان قديم ) و اين بلوك واقع است در ما بين مغرب و شمال شيراز و قصبهء آن موسوم است به فهليان كه تا شيراز از قريب بيست و يك فرسخ مسافت دارد ، و دشت روم واقع است در شمال فهليان به مسافت دوازده فرسخ ، و از دشت روم تا ما بين هفت فرسخ است ( رجوع شود به فارسنامهء ابن البلخى چاپ طهران ص 101 - 102 ، و نزهة القلوب حمد اللّه مستوفى ص 134 و 185 ، و تاريخ آل مظفّر از محمود گيتى ص 704 ، و سفرنامهء ابن بطوطه چاپ مصر ج 1 ص 127 : « ثمّ سرنا منها ( اى من يزد خاص ] على طريق دشت الرّوم و هي صحراء يسكنها الّا تراك ثمّ الى مايين » ، رجوع شود نيز به فارسنامهء ناصرى ج 2 ص 302 - 304 ) ( 3 ) قصر زرد يا كوشك زرد نام قريه‌ايست از بلوك « سرحدّ چهاردانگه » از بلوكات سردسير فارس و اين بلوك داراى سى و يك پارچه ده و واقع است در شمال شيراز و قصبهء آن موسوم است به آسپاس ( بالف ممدوده ) به مسافت بيست و چهار فرسخ در شمال شيراز ، و قصر زرد در شمال غربى آسپاس است به مسافت پنج فرسخ ( رجوع شود به فارسنامهء ناصرى ج 2 ص 219 - 220 ، و نزهة القلوب ص 124 ، 134 ، 185 ، در هر دو مأخذ به صورت « كوشك زرد » و وصّاف ص 210 و تاريخ محمود گيتى ص 662 و 691 و 696 ، در هر دو مأخذ به صورت « قصر زرد » و شيرازنامه ص 31 و نقشهء فارسنامهء ناصرى ج 2 ص 17 ، در هر دو مأخذ به صورت « كوشك زر » بدون دال در آخر ، و همه يكى است ، و از اين دو بيت و اشاره بدشت روم و قصر زرد واضح مىشود كه اين قصيده كه در مدح شاه شجاع است راجع است به وقايع متعدّده جنگ و صلح كه در سنوات 765 - 768 ما بين شاه شجاع و برادرش شاه محمود حاكم اصفهان روى داد و شاه شجاع مكرّر به اين دو نقطه كه هر دو بر سر راه شيراز باصفهان است لشكركشى نمود ( رجوع شود بتاريخ محمود گيتى ص 69 ، 696 ، 704 ) ، ( 4 ) . در خانه‌هاى