21
علم از تو در حمايت و عقل از تو باشكوه * در چشم فضل نورى و در جسم ملك جان
21 22
اى آفتاب ملك كه در جنب همّتت * چون ذرّه حقير بود گنج شايگان
22 23
در جنب بحر جود تو از ذرّه كمترست * صد گنج شايگان كه ببخشى به رايگان
23 24
عصمت نهفته رخ بسرا پردهات مقيم * دولت گشاده رخت بقا زير كندلان « ( 1 ) »
24 25
گردون براى خيمه خورشيد فلكهات « ( 2 ) » * از كوه و ابر ساخته نازير « ( 3 ) » « ( 4 ) » و سايهبان
25
هامش
( 1 ) كندلان بفتح كاف عربى يا بضمّ آن و ضمّ ثالث نوعى از خيمهء بزرگ را گويند كه در پيش درگاه ملوك بر پاى دارند و اين لغت را بعضى تركى مىدانند ( برهان و سرورى و غياث اللّغات ) ،
( 2 ) فلكه بفتح فاء ( و بضمّ آنچنانكه در غياث اللّغات آمده سهو است ) و سكون لام كلمهء عربى است بمعنى بادريسه و آن چرم يا چوبى باشد مدوّر كه در گلوى دوك نصب كنند به جهت آنكه ريسمانى كه مىريسند يك جا جمع شود ، و به مشابهت با آن كماج خيمه را يعنى تختهء مدوّر ميان سوراخى را كه بر ستون خيمه نصب كنند نيز فلكه گويند ( غياث اللّغات در فلكه و برهان در بادريسه ) ، و واضح است كه همين معنى اخير مراد خواجه است در اين شعر ،
( 3 ) چنين است صريحا يعنى نازير با نون و الف و زاء معجمه و ياء حطّى و راء مهمله در هر دو نسخه بخطّ منعم الدّين شيرازى يعنى هم نسخهء آقاى تقوى و هم نسخهء مدرسهء سپهسالار ، و همچنين است نيز بعينه در سودى ، نسخهء آقاى رشيد ياسمى : با زير ( با باء موحّده در اوّل ) ، ساير نسخ : تا زير ( با تاء مثنّاة فوقانيّه در اوّل ) ، - اين كلمه را نه بضبط نازير با نون و نه بضبط تا زير با تاء مثنّاى فوقانيّه در هيچيك از فرهنگهاى فارسى و كتب لغت عربى نيافتم ، و دوست فاضل دانشمند من آقاى علىاكبر دهخدا كه امروز در تبحّر در لغات فارسى در تمام ممالك فارسى زبان بدون شبهه شخص اوّل و اقوال ايشان در اين موضوع بكلّى حجّت است قريب بيقين دارند كه اين كلمه را در اين بيت « پازير » بايد خواند با باء فارسى در اوّل كه در فرهنگها از قبيل فرهنگ اسدى و جهانگيرى و برهان و سرورى و مؤيّد الفضلاء و انجمنآراى ناصرى همه در عنوان « پادير » بمعنى چوبى كه به جهت استحكام پشت ديوار شكسته زنند تا نيفتد تفسير كردهاند و اين بيت منسوب به رودكى را براى آن استشهاد آوردهاند : نه پادير باشد ترانه ستون
( 4 ) . پازير