373
ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم * از بدِ حادثه اينجا به پناه آمدهايم
رهرو منزل عشقيم وز سر حدّ عدم : * تا به اقليم وجود اين همه راه آمدهايم
سبزهء خطّ تو ديديم و ز بستان بهشت * به طلبكارى اين مهر گياه آمدهايم
با چنين گنج كه شد خازن او روح امين ( 1 ) * به گدائى به درِ خانهء شاه آمدهايم
لنگر حلم تو اى كشتى توفيق كجاست * كه درين بحر كرم ، غرق گناه آمدهايم
آبرو مىرود اى ابر خطا شوى ببار ( 2 ) * كه به ديوانِ عمل نامهسياه آمدهايم
حافظ اين خرقهء پشمينه بينداز كه ما : * از پى قافله با آتش آه آمدهايم .