367
گر ازين منزل غربت به سوى خانه روم ( 1 ) * دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم
زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم * نذر كردم كه هم از راه به ميخانه روم
تا بگويم كه چه كشفم شد ازين سير و سلوك * به درِ صومعه با بربط و پيمانه روم
آشنايان ره عشق گرم خون بخورند * ناكسم گر ، به شكايت سوى بيگانه روم
بعد ازين دست من و زلف چو زنجير نگار * چند و چند از پى كام دل ديوانه روم
گر ببينم خم ابروى چو محرابش باز * سجدهء شكر كنم ، و ز پى شكرانه روم
خرّم آن دم كه چو حافظ به تولّاى وزير ( 2 ) * سرخوش از ميكده با دوست به كاشانه روم .