و :
« چون مى از خم به سبو رفت و « گل » افكند « نقاب » * فرصت عيش نگه دار و بزن جامى چند »
و :
« صفير مرغ برآمد ، بط شراب كجاست * فغان فتاد به بلبل ، « نقاب گل » كه كشيد ؟ »
و :
« چو « گل » ، « نقاب » برافكند و مرغ زد هوهو * منه ز دست پياله ، چه مىكنى هىهى »
. پس به قرارى كه ملاحظه مىفرمائيد ، ملازمه دارد ( در برخى از جاها ) « گل » با « نقاب » ، و نقاب هم همان « پرده » است ، ( نقاب : پارچهاى كه بوسيلهء آن روى خود را پوشانند . . . پرده . . . فرهنگ معين . - « نقاب : پرده كه به رخ آويزند . . . غياث اللغات ، انتشارات امير كبير 1363 ه . ش ) .
بعلاوه ، خود حافظ ، دربارهء گل نيز كلمهء « پرده » را بطور صريح بيان داشته است :
« درون پردهء گل » ، غنچه بين كه مىسازد : * ز بهر ديدهء خصم تو ، لعل پيكانى . »
« 5 » بنابراين از نظر حافظ به طور قطع و يقين ، حكم ازلى ، اين ، بود كه گلاب شاهد بازارى ، و گل « پردهنشين » باشد .
ح ( كورش ) .