تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1547

مساهمون:

ص١٥٤٧
طنز و ايهام او ، كه هر تعبير و هر مضمونش انسان را از چندين سوى به بهار و بهشت انديشهء او راه مىگشايد . « چراغ مرده كجا ، شمع آفتاب كجا ؟ » ، انصاف نيست كه اين نظم سست را به اعتبار اينكه از دو نسخهء نامعتبر در يك چاپ معتبر راه يافته از حافظ بشناسيم ! و غزل بهترى را كه در نسخه [ ئى ] معتبر . . . و نسخ بسيار ديگر آمده كنار بگذاريم يا بيتى كه تصويرى چنين لطيف و بديع دارد :
بتى چون ماه زانو زد * مىاى چون لعل پيش آورد
تو گوئى تائبم حافظ ؟ ز ساقى شرم دار آخر ! . . .
. . . بودن غزلى در يك چاپ معتبر كافى نيست كه آن را شعر حافظ بشناسيم . كسانى هستند كه در نتيجهء انس و الفت ساليان دراز ، هرچه را كه در نسخ كهن يا در چاپهاى علامه قزوينى ، و استاد خانلرى آمده ، با قطع و يقين از حافظ ميدانند ، و وقتى گفته مىشود فلان غزل به مقام والاى حافظ نمىبرازد و ظاهرا از او نيست ، فورا جواب مىدهند كه قطعا از اشعار سالهاى جوانى اوست . اين هم تصور درستى نيست . اشعارى را كه شاعرى در مراحل مختلف زندگى مىسرايد ، البته با هم فرق دارند ، اما اين فرق در نوع جهان‌بينى و زمينهء انديشه‌هاست كه با تجارب زندگى تحول مىپذيرد و پخته‌تر مىگردد ، و گرنه ذوق و قريحهء شاعرى موهبتى خدادادى است كه نخستين اشعار هر شاعر واقعى از آن مايه دارد . مثلا غزل : « حال دل با تو گفتم هوس است » كه نشانه‌هائى از خواستها و هوسناكيهاى جوانى دارد ، شايد يادگار ايام جوانى شاعر باشد ، امّا در غزلى كه نقل كرديم [ ديگر ز شاخ سرو سهى بلبل صبور . . . ] « 2 » شور و حال هوس ساده و طبيعى جوانى نيست ، افكار پيرانه‌ئى برگرفته از ديگرى است كه - دور از هنر
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1547 | شمس الدين حافظ