اين غزل از حافظ نيست
غزل شمارهء 255 ( ديگر ز شاخ سرو سهى بلبل صبور . . . ) :
« . . . سستى شعر نشان مىدهد كه از حافظ نيست . . . كسى معانى حافظ را از درون جامهء بيان سحرانگيز او بيرون كشيده ، دور از نازكخياليها و هنرمنديهاى شاعرانهء او به الفاظ خام و خشك ، نثر به نظم كشيده است . . . الفاظى كه در كنار هم چيده شدهاند ، از هم بيگانهاند و خالى از هر گونه لفظ و خيال شاعرانه . . . در مطلع غزل ، « ديگر » « 1 » چه محلى دارد ؟ . صفت صبور براى بلبل - در برابر آن همه مضمونهاى بديعى كه حافظ دربارهء اين پرندهء خوشخوان انديشيده - چه لطفى دارد ؟ .
« غرور كردن » ( لابد به معنى اظهار كبر و نخوت ) نه در شعر حافظ نظيرى دارد ، و نه در متن ديگرى سابقهاى . آخرين مصراع غزل « در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور » ! چه خيال شاعرانهئى را القا مىكند ؟
مگر اينكه كسى پيدا شود و به زور و تكلف ، آن را به آئينهاى ازيادرفتهء باستانى - يا فلسفههاى نوظهور غربى ! - ببندد .
اين . . . شعر نيست . نظر خنك خشك بىنمكى است بيگانه از موسيقى گوشنواز غزل حافظ ، و دور از سخن سراسر لطف و طراوت و