قه سماع صوفيان بىغزل شورانگيز او گرم نشدى و مجلس مىپرستان بىنقل سخن ذوقآميز او رونق نيافتى « 1 » ،
غزلسرائى حافظ بدان رسيد كه چرخ * نواى زهره برامشگرى « 2 » بهشت از ياد
بداد داد ؟ ؟ ؟ سخن در غزل بدان وجهى * كه هيچ شاعر از آنگونه داد نظم نداد
چو شعر عذب روانش ز بركنى گوئى * هزار رحمت حق بر روان حافظ باد
هامش
( 1 ) متن مطابق نسخ قديمه است ، نسخ جديده عبارت ذيل را اينجا علاوه دارند : بلكه هاىوهوى مستان و مشتاقان بىولولهء شوق او نبودى و ؟ ؟ ؟ سرود رود مىپرستان بىغلغلهء عشق او رونق نگرفتى »
( 2 ) چنين است در نسخهء ملك ، ى و تقوى : و رامشگرى ، حن و هندى : و را مشترى ( كذا ) ، باقى نسخ : و ناهيد را ، - در بعضى نسخ بجاى كلمهء بعد : « ببرد » ،